قند و پند
خر بیار باقلا بار کن
مردی باقالای فراوان خرمن کرده بود و در کنارش
خوابیده بود. فردی که کارش زورگویی و دزدی بود آمد بنا کرد به پر کردن کیسه اش ,
صاحب باقلا بلند شد که دزد را بگیرد . هردو با هم گلاویز شدند عاقبت دزد صاحب
باقلا را به زمین انداخت و روی سینه اش نشست و گفت: بی انصاف من می خواستم مقدار
کمی از باقالاهای تو را ببرم حالا که اینجور شد می کشمت و همه را می برم صاحب
باقلا که دید زورش به او نمیرسد گفت: حالا که پای جان در کار است برو « خر بیار
باقلا بار کن»
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 18:56 توسط حسن رزم آرا
|
مدرسه ، انسان می سازد . پس چه کسی مدرسه می سازد؟!