ده سالی گذشت ولی هنوز از استخدام خبری نبود.در این بین خیلی از دوستان که دیدند خبری از استخدام نبود،حق التدریسی را رها کردند و به دنبال شغل دیگری رفتند.اما من همچنان به کارم ادامه می دادم.همیشه بین دوستان حق التدریس زمزمه کی استخدام خواهیم شد،آیا اصلا روزی استخدام خواهیم شد و از این حرفا رد و بدل می شد و من همچنان به کارم ادامه می دادم.البته به دلیل دریافت حقوق ناچیز دست به کسب و کار آزاد هم زدم و در این سال ها دو سه شغل عوض کردم ولی هر بار با شکست مواجه می شدم.سال ها می گذشت و من هم چنان پدر پاره وقت ها بودم.یادمه هرگاه در اداره جلسه ای یا دوره ضمن خدمتی برگزار می شد همین که وارد اداره می شدم دوستان از دور مرا به هم نشان می دادند و راه را برایم باز می کردند و به مزاح می گفتند پدربزرگ آمد.بالاخره سال 83 بود که نمایندگان مجلس طرح دو فوریت استخدام نیروهای حق التدریس را مطرح کردند و در نهایت در 1/3/84 بود که طرح استخدام در مجلس به تصویب رسید و این زمانی بود که سابقه خدمت من به 12 رسیده بود.

اما مهمتر از این بلاتکلیفی که در این سال های متمادی داشتم اینه که الان سابقه خدمت من از نظر اداره 7 سال بیشتر نیست،ولی در واقع من تاکنون19 سال خدمت کردم،علتش هم اینه که هیچ سالی 24 ساعت موظف نداشتم و می دونید که یکی از شرایط احتساب سال خدمت اینه که باید 24 ساعت موظف داشته باشی.به هر صورت من هیچ وقت از این وضعیت ناراحت نبودم و همیشه شکر گزار خدا بوده ام.هیچ گاه این بلاتکلیفی گذشته مرا آزار نداد چون علاقه ی زیادی به معلمی داشتم. به عنوان شغل بهش نگاه نکردم و همیشه از زندگی با بچه ها در کلاس و مدرسه لذت بردم و می برم.